اسطوره های ایران

مطالب مشابه:
تاریخ کامل ایران
موجودات افسانه ای ایران
پادشاهان افسانه ای ایران

تمدن های پیش از تاریخ ایران

اسطوره های ایرانی:

اهورامزدا ,

اهریمن,

رستم

,سهراب

,سیامک,

آرش,

افراسیاب

اهورامزدا

اهورامزدا آفریننده جهان است. مزدیسنان اهورا مزدا را می‌پرستند. اهورامزدا خالق و داور همهٔ چیزهای مادی و معنوی و نیز آفریننده روشنی و تاریکی و برقرار کننده نظم هستی (اشا) است. او با اندیشیدن همه چیز را هستی بخشیده‌است، پس در واقع او از عدم می‌آفریند و با خود تنهاست. برای اهورا مزدا در هرمزد یشت، در حدود شصت صفتِ نیک آورده شده و تقریباً همهٔ چیزهای خوب به وی منتسب شده‌است. همچنین او در مزدیسنا دارای هفت صفتِ برجسته زیر است:

سپنتا مینو یعنی مقدس‌ترین روان، خشثره ویرنه به گویش امروزی شهریور یعنی شهریار و پادشاهی که باید برگزیده شود، سپنته آرمیتی است یعنی پارسایی مقدس. هورتات بگویش امروزی خرداد به معنی جامعیت و رسایی و امرتات جاودانگی و بی مرگی. او اشه یعنی راستی و درستی و قانون ایزدی و پاکی است. همچنین وهومَنَه است به معنی خوب منش. این صفات در مزدیسنا به نامِ امشاسپندان خوانده می‌شوند و پایه‌های کمال در دین زرتشتی برای رسیدن به روشنایی بی پایان است. از این هفت امشاسپندان است که هفت شهر عشق و هفت آسمان و هفت خوان اسفندیار و هفت خوان رستم و هفت سین و هفت کشور و … اقتباس شده است.ادامه مطلب…

اهریمن

اهریمن , بدنهاد است. اهریمن, پلید است و برای از بین بردن نیکی تلاش می‌کند ولی چون دون و پست مایه‌است و اهورامزدا آگاه بر هر چیز است پس سرانجام در پایان کار اهریمن نابود شده و اورمزد بر او چیره می‌شود و کار جهان یکسره به نیکی خواهد گرایید. اهریمن را در پارسی اهرِمن هم می‌گویند. می‌توان او را همتای شیطان در باورهای سامی دانست. نیروهای همزادی که در اندیشه انسان پدیدار می‌شوند و مخالف هم نیستند، همگی در هستی انسان نیک اند و قابل ستایش. این انسان است که با اندیشه خود موجب دگرگونی در این هستی می‌شود. همان گونه که آذرگشسب این دو گوهر یعنی نیکی و بدی را مینوی می‌داند و با اندیشه انسان پیوسته می‌خواند زیرا سنجش نیک و بد با اندیشه انسان است و وجود خارجی ندارد. یعنی نیکی جز سنجش فکری چیز دیگری نیست.ادامه مطلب…

رستم

رستم جهان پهلوان ایران با انجام عمل سزارین به دنیا آمده‌است دربارهٔ چگونگی به دنیا آوردن رستم در اشعار حکیم ابوالقاسم فردوسی آمده که رودابه همسر زال دچار درد شدید زایمان گردید و نتوانست طفل را به دنیا آورد. به دستور سیمرغ یک موبد و یک طبیب را بر بالین رودابه آوردند. در این عهد روحانیون و موبدان علاوه بر انجام وظایف دینی، پزشکی نیز می‌کردند و بدین جهت وی در علاج، توأم دارو و ادعیه به کار می‌برند.

طبیب ابتدا رودابه را با خوراندن شراب قوی بیهوش کرد. آنگاه پهلویش را شکافت سپس سر جنین که به طرف راه طبیعی خروج (فرج) بود برگردانیده و آن را از رحم خارج نمود. دوباره محل پارگی رحم و شکم را بخیه زد. برای آنکه محل بخیه عفونی نشود به آن مرهم ضد عفونی کننده و التیام بخش مالید بدین ترتیب رستم سالم به دنیا آمد و مادرش رودابه نیز زنده ماند.در شاهنامه طول عمر پهلوانانی که از نسل سام یل (پدر بزرگ رستم) هستند بسیار طولانی ذکر شده است و به همین طریق طول عمر رستم نیز در حدود ششصد سال بوده که البته به مرگ طبیعی نیز از دنیا نرفته است و با حیله شاه کابل و بدست برادر ناتنی‌اش شغاد به چاه افتاد و کشته شد در این واقعه برادر دیگر رستم بنام زواره و نیز رخش نیز کشته شدند. رستم در طول عمر خود هم‌عصر پادشاهان بسیاری بود که عبارتند از منوچهر – نوذر – کیقباد- زو – کیکاووس – کیخسرو – لهراسب و گشتاسب و سرانجام بهمن.ادامه توضیحات….

سهراب

سهراب در شاهنامه از پشت رستم و از بطن تهمینه دختر شاه سمنگان است. وی در سمنگان که بخشی از توران محسوب می‌شد به دنیا آمد. پس از بدنیا آمدن سهراب، رستم مهره‌ای بر بازوی او بست تا شناسه‌ای باشد برای او، سپس توران را ترک کرد.

ور ایدونکِ آید ز اختر پسر               به بندش به بازو نشان پدر

سهراب پس از آگاهی از اصالت خویش، دریافتن پدرش رستم تصمیم می‌گیرد ابتدا ایران و سپس توران را فتح کرده و پدر خود را بر تخت شاهی هر دو کشور بنشاند. افراسیاب پادشاه توران پس از اطلاع از نیّت سهراب، او را با سپاهی راهی مرزهای ایران کرد.کیکاووس پادشاه ایران پس از با خبر شدن از این لشکرکشی، رستم را برای مقابله با آن به جبههٔ نبرد اعزام می‌کند.

در ادامهٔ ماجرا، هومان و بارمان که بدستور افراسیاب در معیت سهراب بودند دسیسه نمودند تا این پدر و پسر همدیگر را نشناسند بلکه یکی از آن دو توسط دیگری نابود گردد. سهراب در مبارزهٔ تن به تن با رستم مهر او در دلش نشست و از او خواست دقیق‌تر خود را معرفی کند و بگوید که رستم است یا نه. اما رستم هر بار انکار می‌کند و از شناساندن خود طفره می‌رود.

در پیکار اول سهراب بر رستم چیره می‌شود ولی رستم با مکر و حیله سهراب را می‌فریبد و می‌گوید: ای جوان مگر تو نمی‌دانی که قانون جنگ این است که تو پس از سه بار پیروزی بر من، می‌توانی مرا بکشی، آنگاه رستم پس از نیایش به درگاه یزدان از او می‌خواهد تا در غلبه بر پهلوان جوان او را یاری نماید. در پیکار سوم، سهراب از رستم شکست می‌خورد و رستم بر خلاف قولش امان نمی‌دهد دشنه را کشیده پهلوی سهراب را می‌شکافد.

سهراب در حال احتضار می‌گوید: پدر من از تو انتقام خواهد گرفت، رستم می‌گوید مگر پدر تو کیست؟ می‌گوید رستم است و رستم می‌گوید اگر راست می‌گویی یکی از نشانی‌هایت را بگو و سهراب بازو بند را نشان می‌دهد. رستم افسوس خورده از کیکاووس در خواست می‌کند که نوش‌دارو را برای نجات سهراب برساند کیکاووس که از زنده ماندن سهراب بیم داشت آنقدر در ارسال نوش‌دارو تعلل کرد تا سهراب جان داد.

غمی بود رستم بیازید چنگ              گرفت آن بر و یال جنگی پلنگ

خم آورد پشت دلیر جوان                زمانه بیامد نبودش توان

زدش بر زمین بر به کردار شیر                      بدانست کاو هم نماند به زیر

سبک تیغ تیز از میان بر کشید                      بر شیر بیدار دل بر درید

بپیچید زان پس یکی آه کرد                        ز نیک و بد اندیشه کوتاه کرد

ادامه توضیحات….

سیامک

سیامک دوّمین اسطوره ایرانی بعد از کیومرث در شاهنامه است. او شاهزاده‌ای بود که بخاطر نجات قبیله‌اش و سلطنت پدر به جنگ دیوسیاه شتافت و در آن راه جانش را از دست داد. سیامک به معنی «سیاه مو» یا «دارندهٔ موی سیاه» از شخصیتهای اساطیری ایرانیان  است. آرامش سلطنت کیومرث با تحریک و وسوسه آهرمن به پایان خود می‌رسد، درخشش و فرّهٔ‌ایزدی کیومرث باعث رشک و حسد اهریمن گشت و او تحمل محبوبیت روز افزون دولت کیومرث را نداشت؛ بدین سبب فرزندش دیوسیاه را که نهادی پلید داشت به جنگ کیومرث تحریک نمود. کیومرث از دسائس اهریمن و دیوسیاه خبر نداشت و سروش‌ها خبر یورش خروزان‌دیو را به سمع فرزندش رساندند و سیامک با اندک سپاه خویش به جنگ خروَز شتافت امّا مغلوب و هلاک شد و تخت کیان پس از کیومرث بی‌وارث گشت.

پسر بد مر او را یکی خوبروی                       هنرمند و همچون پدر نامجوی

سیامک بدش نام و فرخنده بود                     کیومرث را دل بدو زنده بود

خجسته سیامک یکی پور داشت                   که نزد نیا جاه دستور داشت

گرانمایه را نام هوشنگ بود              تو گفتی همه هوش و فرهنگ بود [۲]

به استناد متون کهن، سیامک مبارزی است که در آغاز جوانی بطور غم‌انگیزی به خاطر عقیده به دست مخالفان دین (دیوان) کشته شد.ادامه مطلب…

آرش

آرش کمانگیر یا آرش كمانكش يا آرش تیرانداز یا آرش شیواتیرنام یکی از اسطوره‌های کهن ایرانی و همچنین نام شخصیت اصلی این اسطوره‌است. آرش، از سپاهیان منوچهر بود که پس از پایان جنگ ایران و توران به عنوان کماندار ایرانی برای بازشناختن مرز ایران و توران برگزیده شد و از بالای کوه «اییریو خشوتا» از چهارمین کشور روی زمین در زادگاه فریدون رفت و با تمام نیرو تیری را به سوی کوه «خوانونت» در خاور رها کرد. در ایران کسی دلیری این کار را به خود نمی‌دهد. آرش که پیک لشکر ایران بود پیامی را به لشکر توران می‌برد. پادشاه توران برای کوچک شماردن بیشتر ایرانیان خود آرش را برمی‌گزیند و آرش ناگزیر به پذیرش این کار می‌شود. از آن سو در لشکر ایران همه بر آرش خرده می‌گیرند که چرا این پیشنهاد را پذیرفتی و اینکه این کار مایه ننگ ایران خواهد شد.

آن گاه آرش بر فراز دماوند می‌رود و تیر را در چله کمان گذاشته و پرتاب می‌کند. آرش که همه هستی و توانش را برای پرتاب تیر گذاشته بود، پس از این تیراندازی از خستگی جان می‌دهد؛ پیکرش پاره‌پاره شده و در خاک ایران پخش می‌شود و روانش در تیر دمیده می‌شود. تیر از بامداد تا هنگام غروب خورشید پرواز کرده و در کنار رود جیحون یا آمودریا بر درخت گردویی فرود می‌آید، که آنجا مرز میان ایران و توران خوانده می‌شود. بر پایه برخی واگویه‌ها اسفندارمذ تیر و کمانی که به آرش داده بودند و گفته بودند که این تیر بسیار دور خواهد رفت اما هر کس که تیری با آن بیندازد، جان خواهد داد. با این همه آرش آماده از خودگذشتگی بود و آن تیر و کمان را گرفت.

بسیاری آرش را از نمونه‌های بی‌همتا در اسطوره های جهان دانسته‌اند وی در ایران، نماد جانفشانی در راه میهن است.

چو آرش که بردی به فرسنگ تیر                  چو پیروزگر قارن شیرگیر

بزرگان که از تخم آرش بدند                        سبکبار و جنگی و چابک بدند

از آن زخم آن پهلو آتشی                که سامیش گرزست و تیر آرشی

دو فرزند او هم گرفتار شد                برو تخمهٔ آرشی خوار شد

جوان بی‌هنر سخت ناخوش بود                     اگر چند فرزند آرش بود

ادامه مطلب….

افراسیاب

افراسیاب شاه اسطوره‌ای توران پسر پشنگ در شاهنامه است. او دشمن ایرانیان بود و داستان نبردهایش با ایرانیان و به ویژه رستم خواندنی است. افراسیاب وزیر خردمندی داشت به نام پیران ویسه. افراسیاب سرانجام به دست کیخسرو کشته شد.اولین یادکرد از افراسیاب در شاهنامه در جریان جنگ پشنگ است که افراسیاب توسط پدرش به فرماندهی سپاه توران منصوب شده بود.در این جنگ افراسیاب موفق به فتح دهستان پایتخت نوذر می‌شود اما در همین جنگ است که برادر خود اغریرث خود را می کشد.یکی از یادکردهای دیگر شاهنامه از افراسیاب زمانی است که کیکاووس به هاماوران رفته و اسیر گشته و رستم هم برای نجات کاووس به هاماوران رهسپار شده است و در آن زمان افراسیاب که چشم کاووس و رستم را دور دیده می آید و ایران را تسخیر می کند اما رستم در ره بازگشت افراسیاب را از ایران بیرون می کند.همچنین زمانی که سهراب به ایران لشکرکشی می کند او بارمان وهومان را مامور میکند تا مانع آشنایی پدر و پسر گردند. .او در داستان سیاوش به ایران قشون کشی می کند و سیاوش به همراه رستم به جنگ سپاه توران می رود.اما در نهایت پس از شکست اول گرسیوز را برای مذاکرات صلح می فرستد و با شرط رستم و سیاوش مبنی بر فرستادن صد گروگان از اقوام خود موافقت می کند. پس از آن رستم برای اینکه کیکاووس صلح را تایید کند به پایتخت می رود ولی کاووس نه تنها صلح را نمی پذیرد بلکه حتی دستور صادر می کند صد گروگان کشته شوند.رستم حاضر به پذیرش خواسته شاه نمی شود و به همین دلیل کاووس او را از فرماندهی لشکر عزل و طوس را به جای پسردستان منصوب می کند. سیاوش که حاضر به بد قبولی نیست رنگه شاوران را دستور می دهد که صد نفر را باز گرداند و خود نیز به توران پناه می برد. افراسیاب ابتدا میانه ای بسیار خوب با سیاوش پیدا می کند ولی بعضی از اطرافیان او همانند گرسیوز برادر وی علیه سیاوش توطئه می کنند و افراسیاب رای به قتل شهزاده ایران می دهد. این اتفاقات سر آغاز انتقام جویی ایران و جنگ های فراوانی بین دو کشور بر سر قتل سیاوش اتفاق می افتد که در آخرین این جنگ ها یعنی جنگ بزرگ کیخسرو وی توسط کیخسرو که فرزند سیاوش و فرنگیس دختر افراسیاب بود کشته می شود.ادامه مطلب…


ابتدای متن


مطالب مرتبط

۱ دیدگاه

  1. سلام.وبسایتتون خیلی خوب و مفیده.به کارتون ادامه بدین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *